تبلیغات
شاهکار قرن - زلزله
سه شنبه 3 مرداد 1391

زلزله

   نوشته شده توسط: میلاد ظهیری    نوع مطلب :دلنوشته های نانوشته ،

نمی دانم چه شد . انگار زلزله بود . آمد و همه چیز خراب شد . من اینجا را دوباره میسازم و منتظر دستانت هستم که به کمکم بشتابد . هر وقت بیایی دیر نیست . حتی اگر برای آخرین آجر برسی . فقط نگذار بی تو ، اینجا تنها بمانم . نمیدانم تنها چه کنم در اینجا . فقط می سازم . این بار دست گذاشتم روی خودم تا خود سازی کنم . همین برام کافیه که می دونم این ساختن هیچ وقت تمومی نداره . فقط انتظار بره برگشتنت رو داره . بیا تو هم کمک کن تا خودمو از نو بسازم . من هنوز " منتظرم "


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر