تبلیغات
شاهکار قرن - تو که بودی
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392

تو که بودی

   نوشته شده توسط: میلاد ظهیری    نوع مطلب :دلنوشته های نانوشته ،

سلام بر تو . سلام بر تنهایی . سلام بر پرسه های شبانه در کوچه های آرزو ها . آری ، شبی را گذراندم که بی تو در کوچه ی خاطرات و آرزو هایم با نمی از باران و اشکی از چشم می رفتم . باد هم نوازشی بر چشمانم کرد . دیگر نوای باران و وزش نسیم ، بویت را نمی چرخاند . فضا را عطر آگین نمی کند . دلم تنگ است .
تنها تر از آنم که بدانی . خدا هم تنهایم گذاشت . به جرم گناهان نابود کردن خودم . کسی به دیدگانم نگاه نمی اندازد . کسی فکرش به سوی من نمی رسد .
تو که بودی از تنها شدن نگران نبودم . تو را داشتم و تنهایی نداشتم . چرخ روزگار چه خوب می داند چگونه زندگی را به نابودی بکشد . دیگر انگیزه ای نمانده . از تو تنها اندیشه ای ساده مانده است .
آن گاه که بودی ، مدهوش بودم . هشیار نبودم . حال که نیستی هشیارم . مدهوش تنهایی شدم . قلبم پر از آتش است .
کاش می ماندی . تو که بودی دنیا شکل دیگری داشت . عاشقانه بود . تنهایی نداشت . اشک واژه ی پرتی نبود . اما معنای عشق و شادی داشت ، نه تنهایی و غم .
کاش بیایی ... انتظار ... درد ... نابودی ... مرگ ... از آنچه نا امیدم کرد ، رهایم گردان .


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر